Part 8

رکسانا 

یعنی چی ؟ 

هوووووففف برادر دیگه چی بود 

یعنی راس میگه یا دروغ؟

تو افکار مزخرف خودم بودم ک با صدای ملیسا ب خودم اومدم 

¤رکسانا رسیدیم پیاده شو دیگه 

پیاده شدم و پشت اون خواننده راه افتادم یا چیز باید بگم داداشم ...ههه داداشی ک ی خاطره هم ندارم ازش 

رفتیم داخل ک ی خانم و آقای 50 ساله رو ی میز بودن و ی پسر دماغ عملی ک شبیه رهام بود تقریبا و اون پسر مو خرمایی چش قشنگ ک  تو دانشگاه بود و اسمش و نمیدونستم واقعا جذاب بود

رکسانا خجالت بکش یارو یا داداشت یا رفیق داداشت پس خفه شو 

°رکسانا...مبینا خانم ...ملیسا خانم تشریف بیارید از این سمت 

رفتیم سمت همون میز ک خانم و عاقا بودن ک اون دماغ عملی و اون مو خرما اومدن 

^رهام جان اگه کاری نداری من برم؟ 

°نه بمون کارت دارم 

خانم:خب رکسانا یا بهتره بگم رها جان تو رو وقتی ۴ سالت بود گم کردیم رهام و پرهام هم برادر های بزرگ تو هستن رهام 30 سالشه و پرهام 25 سالش من فرزانه مادرت و اون عباس پدرت ......تودختر ماییی .....تک دختر من 

باورم نمیشد من ی مادر دارم اما اگه دوسم داشت چرا نگشت؟ 

*فرزانه خانم اگه شما واقعا مادر من هستید چرا نگشتید تا پیدام کنید؟ 

آقای مسن ک فهمیدم بابامه:گشتیم اما پیدات نکردیم 

*الان چ طوری پیدام کردین؟ 

^ببینین رکسانا خانم من چن وقت پیش میخواستم ی بچه رو سرپرستیش و قبول کنم ب اسم عسل اما بهم ندادن تو تحقیقات و رفت و امد هایی ک ب اونجا داشتم شما رو دیدم با رهام و پرهام در میون گذاشتم اومدیم تحقیق کردیم شما همون موقعی ک اون بچه گم شده ی خانمی شما رو تحویل پرورشگاه داده 

* یعنی تنها دلیلتون همینه؟ 

پرهام: خب دلیل قانع کننده ای 

¤خب رکسانا اگه قبول نداری میتونید آزمایش ژنتیک بدید 

°آره درست میگن ملیسا ......خانم (این تیکه ک خانم و فاصله گذاشتم یعنی خانم و با تردید گفت )

.

.

.

.

.

.

.

اهم اهم خب بریم واسه آزمایش  دی ان ای 

یعنی چی میشه؟

عاشقتونم 

شمس باشید 

 

 

‌part 7

رکسانا 

مبینا: چون وقتی شما رفتین کوآتکوپتر برگشت بعد من جی پی اس بهش وصل کردم ک ببینم کجا میره رفت سمت پایگاه پلیسی 

¤بعد تو اینو الان میگی:\😡

*بچه ها وقت جرو بحث نیست بیاید بریم 

¤تو خودت تا ده دقیقه پیش میگفتی کوآتکوپتر رو ول نمیکنم بعد الان چی میگی؟؟؟؟؟

*ملیسا گم شو بریم میگم واستتت 

¤خیل خب 

وسایل رو سریع جمع کردیم نشستیم تو ماشین همین ک مبینا حرکت کرد دوتا ماشین پلیس افتادن دنبالمون 

سر ی پیچ تا خواستیم ب پیچیم یکیشون پیچید جلومون و سرم رفت تو شیشه و اومدم عقب مطمئنم چیزیم نشد همین ک خواستم ببینم دخترا حالشون خوبه یا در باز شد و ی آقای تقریبا ۴۰ ساله اومد ک از لباسش فهمیدم پلیس 

آقا:سرگرد احمدی هستم ...باید برای ی سیری سوال ها بیاید اداره با دوستاتون 

*باشه اما دوستام هنوز بی هوشن 

احمدی: مشکلی نیست اونا هم تا چن دقیقه دیگه ب هوش میان 

ملیسا و مبینا هم ب هوش اومدن ک باهم رفتیم اداره پلیس چن تا سوال مزخرف کردن و قرار شد تا موقعی ک استاد جابری بیاد بازداشت بمونیم 

دو ساعتی بود ک داخل بودیم ک صدامون کردن ماهم ب هوای اینکه استاد جابری اومده دنبالمون رفتیم تو دفتر ک با چهره ی پسر مواجه شدم 

چهره مردونه و کشیده ای داشت ...چشمای سیاه و مو و ریش بلند

قدش هم بلند بود و ی عینک متوری زده بود خلاصه جذاب بود 

احمدی: آقای هادیان ضمانت کردن آزاد بشید اما کوآتکوپتر شما دست ما میمونه و بعد تحقیقات لازم بهتون خبر میدیم ک بیاید بگیریدش 

¤ آقای رهام هادیان؟

°بفرمایید 

¤شما بدلشید؟ 

°نه خانم بدل چیه 

*آقای هادیان شما چرا ضمانت ما ۳ تا رو کردید؟ 

°بفرمایید تو ماشین میریم ی کافه پدر مادر من و برادرم پرهام و امیر جان برادرم و رفیقم میان میگم براتون 

*نمیشه

°باید بیای رکسانا 

*هوششش رکسانا خانم 

° باشه خواهر کوچولو بیا  شما فقط 

¤مبینا:هن؟ خواهر کوچولو 

°بله بیاید میگم براتون 

.

.

.

.

.

.

.

خب خب 

#خماری 

کامنتا رو بزارید ک بریم واسه پارت بعد 

عاشقتونم 

شمس باشید 😘😘😘

کامنتا بالای 10 تا باید باشه 

 

مبینا

یچه ها اینم شخصیت مبینا ک خیلی ها گفته بودن ک عکسش رو بزاریم 👆🏻👆🏻

Part 6

رکسانا 

خب خداروشکر  ب خیر گذشت اما نفهمیدم چرا باید مارو هک کنن 

مبینا: رکسانا کد ناشناس دوباره هک شدیم 

¤آخه چرا؟

*خیل خب نگران نشید ...ملیسا ردیابو بقیه وسایل و جمع کن بریم سمت مسیر کوآتوپتر....مبینا توام همینجا باش چون ممکنه کوآتکوپتر  رو یارو برگردونه ک از سمت ما اطلاعات  بگیره ...شک میکنه اگه نباشه کسی اینجا 

مبینا، ¤ اوکی 

منو ملیسا سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت منطقه ای ک کوآتکوپتر  بود و....

یاد حرفه های مامان  آسیه افتادم ک میگفت دختدم هر اتفاقی افتاد تو باید قوی باشی و بجنگی 

چقدر دلم تنگ شده واست مامان جان 

¤رکسانا  حواست کجاست 

*ببخشید چی شد؟

¤دوراهی کدوم سمت برم ؟

ی نگاه ب صفحه دستگاه کردم و لب زدم 

*سمت راست 

اونم پیچید و رسیدیم میشد کوآتکوپتر رو دید اما اما اون داشت از مدار ما خارج میشد 

رفتم سمت لبتاب و سعی کردم کد های خودم و درج کنم اما این هکر لعنتی خیلی وارد بود و اصلا نمیتونستم کوآتکوپتر رو  نجاتش بدم 

¤رکسانا بیا واسه اولین بار تو زندگیت بیخیال شو 

*نمیشه ...اون کوآتکوپتر  تنهاچیزیه ک من و میتونه از ایران ببره 

دیگه چیزی نگفت ک بعد چن دقیقه گفت 

¤رکسانا خواهرم بیا بریم پیش مبینا هوا داره تاریک میشه و اینطوری پس گرفتن کوآتکوپتر  هم سخت تر میشه 

دیدم واقعا داره غروب میشه سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت مبینا 

مبینا:چرا جواب نمیدادین ؟

*چی شده مگه؟ 

مبینا: بدبخت شدیم احتمالا پلیس ها تا چن دقیقه دیگه میان مارو میگیرن 

¤مبینا جون بکن بگو چی شده 

مبینا: ....

.

.

.

.

.

.

‌.

.

بنظرتون چی شده؟ 

کامنتا بالای 10 تا باشه چون پارت بعد یا پارت بعد ترش رهامیر میان تو داستان 

عاشقتونم 

شمس باشید 😘

 

New part

بچه ها پارت ۶ رو نوشتم اما کامنتای پارت قبل باید ۱۴ تا بشه 

بعد پارت آپ میشه 

Mahdieyh