Part 14
ملیسا
رفتیم کافه رو یک میز شیش نفره نشستیم و منتظر شدیم تا اون دوتا بیان
پرهام و مبینا هم اومدن و هرکدوم ی چیز سفارش دادیم
رکسانا (رها)
*خب بچه ها قبل اینکه بخوام چیزی بگم اول باید بگم ک این واژه های آقا و خانم رو از کنار اسم ها پاک کنیم تا صمیمی تر باشیم
°منم موافقم
همه اوکی دادن و منم شروع کردم ب تشریح کردن ماجرا و اتفاقات
*خب ببینید من رها هستم ب گفته مامان فرزانه گم شدم اما مامان آسیه میگفت من خانواده ام رو تو تصادف از دست دادم من فک میکنم باباعباس و مامان فرزانه از ماجرا خبر داشته باشن 😊
~یعنی چی رها یعنی
°چی داری میگی دختر یعنی مامان بابای من دروغ میگن؟
*نه رهام گوش کن
^فک کنم منظور رها این بود یکی با مشکل شخصی رها رو دزدیده
*آفرین امیر
€چرا چرت و پرت میگید
~متاسفانه این چش سبز داره راست میگه
€هویییی حرف دهنتو بفهما
*بچه دعوا نکنیددددددد
^بچه ها ی راه حل داریم
°چی؟
^اینکه رها یک عکس از اون پدر و مادرش پیدا کنه و بیاره ببریم پیش عباس آقا و خاله فرزانه
*آفرین ی عکس دارم باهاشون
¤کجا؟
* تو کتابم ک با کوآتکوپتر بود و اونم الان دست پلیسا و آمریکا و متین محو و نابودن
^°~متین کیه؟ آمریکا چرا؟
¤متین عشق بچگی رها
€واسه همین ی پایان نامه نوشتیم البته با دوتا از دوستای دیگه امون ک رها بتونه بره آمریکا
^چرا آمریکا؟
¤متین یکی از بچه های پرورشگاه بود ی خانواده اونو ب سرپرستی میگیره و بعد ی مدت خبر میریسه ک رفته آمریکا
€و رها کلا واسه این درس خوند ک بره پیش اون و قرار بود منو ملیساهم بریم باهاش
¤€*ولی
°ولی چی؟
*الان پایان نامه امون رو هوا
~البته بجز این الان شما ی خانواده هم داری ک نمیتونی بدون اجازه پدرو مادرت بری
*هه پدر و مادری ک از ۴ سالگی نداشتمشون😏
°مزخرف نگو رهاااا
*باشه اقای رهام هادیان 😏
.
.
.
.
خب خب اینم پارت 14 و داستان تازه داره شروع میشه
منتظر اتفاق های خفن باشیددد😘😘
