Part 1
رکسانا
باز این آلارم مزخرف موبایل هوووووف لعنتی ی نگاه ب ساعت کردم واییییییی نه ساعت ۸:۳۰ صبح بود دانشگاه ام دیر شد
این ترم رو رد نشم صلوات
ی مانتو صورتی و شلوار مشکی تنم کردم ی برق لب زدم و مقنعه مشکی مزخرفم ک کلا رو سرم بند نمیشد رو گذاشتم رو سرم و از اتاق زدم بیرون ک نیلوفر صد راهم شد دختره چندش راستی یادم رفت بگم من تو ی تصادف خانواده ام رو از دست دادم و تو پرورشگاه زندگی میکردم اما الان ک دانشجو شدم تو خوابگاه زندگی میکنم
*چیه چی میخوای؟
نیلوفر : چش قشنگ جزوه هاتو میخوام
*باش میدم اما تو اون گردنبند با ارزشم رو بهم بده
نیلوفر : مگه واسه اونم پول میدن آخه؟
*ارزش معنوی داره البته تو این چیزا رو نمیفهمی
نیلوفر موهام ک فرق کج از زیر مقنعه ام اومده بود بیرون رو کشید و دم گوشم داد زد نفهم خودتی
همون موقع صدای آشنا ک همیشه تو سختی ها پیشم بود از پشتم اومد ک باعث آرامشم شد
¤ولش کن یابووووو
مطمئن شدم ملیسا ....ملیسا ی دختر خوشگل بود از نظر ظاهر خیلی باهم تفاوت داشتیم ولی میتونستم بگم اون تنها خانواده من بود همه کسم بود تنها کسی بود ک بهم همیشه آرامش میداد
نیلوفر و اون دختر زشته ک کنارش بود راهشون رو کشیدن رفتن
¤دختر تو عقلت کمه ؟
*چرا اونوقت؟
¤چون این عوضی داره موهاتو میکشه توام هیچی بهش نمیگی
* چن بار بهت بگم من مثل تو قوی نیستمممممم وقتی یکی باهام بد برخورد میکنه زبونم بند میاد ...شاید بنظر خیلی ها لجباز باشم و حاضر جواب ولی وقتی یکی سرم داد میزنه یادم میره کار هامو میفهمییییییییییی (با داد)
¤باش خواهری آروم باش تورو خدا
بغلش کردم و زدم زیر گریه و بعد یکم لوس بازی حرکت کردیم سمت دانشگاه امیر کبیر
راستش ما دانشگاهمون صنعتی شریف بود اما چون چن وقت پیش بخاطر کوآتکوپتر ک درست کرده بودیم نمره پایان ترممون عالی شده بود انتقالی دادن بهمون ب دانشگاه امیر کبیر
واقعا دانشگاه خفنی بود ....رشته ما مهندسی هوافضا بود
وقتی رسیدیم دانشگاه با استاد کاظمی کلاس داشتیم وقتی رفتیم داخل دانیال ک یکی از پسرای جلف کلاس بود شروع کرد ب تیکه پروندن
دانیال :سلام خوشگلا کلاس
*ببند گاله رو
دانیال : هوشششششش مراقب حرف زدنت باش
*نباشم میخوای چیکار کنی مثلا ؟
دانیال : بعد کلاس تو کافه بهتون نشون میدم خانم مهندس رکسانا تهرانی
* خواهیم دید آقای مهندس دانیال فرهمند
بعد دست ملیسا رو گرفتم و رفتیم رو صندلی ها جا گرفتیم
¤تو مطمئنی همون رکسانا یی هستی ک صبح جلو نیلوفر کم آورد و الان جلوی این یارو انقدر محکم حرف زد ؟
راستش خودمم نمیدونستم اما هرچی بود از ضایع کردن این پسر خیلی لذت میبرم حتی داشتم کم کم وابستش میشدم وابسته اخلاق و مسخره بازی هاش و مهندس گفتن هاش
درسته ک رتبه سوم دانشگاه بودم اما اون رتبه اول بود ی جورایی واسم خاص بود 😅
با اومدن استاد دست از افکارم برداشتم و شروع کردم به گوش دادن درس و با خسته نباشید استاد شروع ب جمع کردن وسایلم کردم و حرکت کردم سمت بوفه ک ببینم آقای دانیال خان جذاب ک دخترا کشته مردش بودن و البته واقعا هم جذاب بود چی میخواد بگه و.....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پارت اول تقدیم نگاه گرمتون
برای دیدن عکس نیلوفر و دانیال ب ادامه مطلب برید
مراقب خودتون و مهربونیای تو دلتون باشید
عاشقتونیم
شمس باشید