Part 18
رها
صحبتم با کراش جانم تموم شد که ملیسا اومد سمتم
¤کی بود؟
*این پسر جذاب
¤کیو میگی؟
*خری ها چن تا پسر جذابن برام؟
¤تا اطلاعی که من دارم ۳ تا
*کی؟
¤متین..دانیال...امیر
*آفرین
¤خب؟
*خب و کوفت ...امیر که اینجاست ...متین که آمریکا ...فقط ی گذینه میمونه
¤دانیل بود ؟(با داد)
*آره بردی آبرومو
امیر
قلبم درد گرفت یک دفعه و از هوش رفتم
چشمامو بازکردم داخل بیمارستان بودم ..رکسانا هم نشسته بود کنارم
*الان نباید عین فیلم ها میپرسیدی اینجا کجاست؟
^نیازی نیست بپرشم وقتی میدونم بیمارستانم
*امیر
^جانم
*باید ی چیزی بهت بگم
^بفرما
*تو خیلی مهربونی ...ممنونم که ملیسا رو خوشحال کردی:)
^ملیسا عین خواهرم ...خیلی برام با ارزش نیاز به تشکر نیست
*در هر حال من بای تشکر میکردم
^خواهش:)
*امیر
^چی میخوای بگی؟
*تو مشکل قلبی داری؟
^آره ولی ب کسی نگو حتی رهام
*باشه ...ولی امیر
^بگو دیگه
*چرا جراحی نمیکنی؟
^خوب نمیشم
*چرا؟
^بیخیال ...میشه کمکم کنی؟
*تو چه کاری
رفتم بگم که رهام و ملیسا و پرهام و مبینا ب ترتیب اومدن داخل
¤داداشم چش شده؟
^داداشت فدات شه حالم خوبه
° امیر ...باید بعدا حتما باهات حرف بزنم
^باشه :)
~پرستار گفتش که سرومت تموم شد مرخصی
بعدم ادامه داد مبینا میخوای بیا برسونمت
مبینا هم بی هیچ حرفی رفت باهاش
°دخترا شما با ماشین برید منو امیر هم تاکسی میگیریم میایم
¤نه من میمونم پیش داداشم :)
^داداشت دورت بگرده ...برو استراحت کن کلید خونه امم تو جیب کتمه ...بعدش هم پاشو غذا بپز بخوریم
¤خدانکنه...رکسانا توام بیا باهام
*باشه ولی آدرس نداریم :/
^لوکیشن میفرستم براتون
*اوکی ...خداحافظ عزیزای دلم
خداحافظی کردیم که اونا رفتن و...
.
.
.
بچه ها دوستون دارم
شمس باشید :)):((: