رکسانا 

رفتیم خوابگاه و بعد انجام تکالیف یکم خوابیدیم چون قرار بود تاصبح بیدار بمونیم و دوربینارو تو کوآتوپتر کار بزاریم از چن روز پیش هم از مدیر اجازه گرفتیم ک زهرا و فاطمه و مبینا ک هم گروهیامون بودن بیان خوابگاه تا باهم درست کنیم وقتی از خواب پا شدم دیدم دخترا اومدن 

مبینا: به به ساعت خواب پاشو لیدر خانم 

*چ خبرتونه تازه ساعت ۸ ما اگه تا ساعت ۳ هم کار کنیم ۳ ساعت میتونیم بخوابیم پس انقدر عجول نباشید 

¤خب پاشو ک شروع کنیم ک زودتر تموم بشه 

زهرا: چقدر تنبلید هاااا

فاطمه: راستی منو زهرا فردا دانشگاه نمیایم 

مبینا : کجایید ب سلامتی؟

فاطمه:میخوایم بریم شمال 

¤خوشبحالتون 

راستی یادم رفت بگم فاطمه و زهرا خواهر های دوقلو هستن 

*بچه ها ....میخوایین قبل شروع ی پیتزا بزنیم بر بدن ب حساب ملیسا 

¤خفه باو ....فاطمه و زهرا بدن ب عنوان شیرینی شمال رفتنشون 

زهرا : ی مشت آدم مفت خور دور هم جمع شدیدم 

مبینا : تنها باری ک تو عمرم با زهرا موافقم 

فاطمه : سفارش بدین من پول میدم خسیس هاااااا 

خلاصه بعد خوردن پیتزا و کلی مسخره بازی درآوردن رفتیم سراغ کوآتکوپتر و کار گذاشتن دوربین ها و.....

 

 

فردا 

 

اووووف بازم این آلارم مزخرف موبایل لعنت بهت ....بلند شدم رفتم برم دستشویی ک پام ب ی چی گیر کرد افتادم زمین یادم اومد قرار بود مبینا اینجا بمونههه و احتمالا الان ب وضع بدی افتادم رو مبینا تو همین فکر ها بودم ک صدای خنده ملیسا خانوم رو شنیدم 

¤وایییی رکسانا کشتی دختره رو پاشوووو (با خنده )

*خفه شو 

مبینا: اگه بحثتون تموم شد پاشو از روم رکسانا خانوم 

از رو مبینا بلند شدم و بعد حاضر شدن رفتیم سوار ماشین مبینا شدیم  رفتیم دانشگاه و.....

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بچه ها امیدوارم لذت ببرید 

عاشقتونممممم

کامنت بزارید❤❤

❤❤❤❤❤❤❤

💛💛💛💛💛💛💛

❤❤❤❤❤❤❤

💛💛💛💛💛💛💛