Part 4
رکسانا
رفتیم خوابگاه و بعد انجام تکالیف یکم خوابیدیم چون قرار بود تاصبح بیدار بمونیم و دوربینارو تو کوآتوپتر کار بزاریم از چن روز پیش هم از مدیر اجازه گرفتیم ک زهرا و فاطمه و مبینا ک هم گروهیامون بودن بیان خوابگاه تا باهم درست کنیم وقتی از خواب پا شدم دیدم دخترا اومدن
مبینا: به به ساعت خواب پاشو لیدر خانم
*چ خبرتونه تازه ساعت ۸ ما اگه تا ساعت ۳ هم کار کنیم ۳ ساعت میتونیم بخوابیم پس انقدر عجول نباشید
¤خب پاشو ک شروع کنیم ک زودتر تموم بشه
زهرا: چقدر تنبلید هاااا
فاطمه: راستی منو زهرا فردا دانشگاه نمیایم
مبینا : کجایید ب سلامتی؟
فاطمه:میخوایم بریم شمال
¤خوشبحالتون
راستی یادم رفت بگم فاطمه و زهرا خواهر های دوقلو هستن
*بچه ها ....میخوایین قبل شروع ی پیتزا بزنیم بر بدن ب حساب ملیسا
¤خفه باو ....فاطمه و زهرا بدن ب عنوان شیرینی شمال رفتنشون
زهرا : ی مشت آدم مفت خور دور هم جمع شدیدم
مبینا : تنها باری ک تو عمرم با زهرا موافقم
فاطمه : سفارش بدین من پول میدم خسیس هاااااا
خلاصه بعد خوردن پیتزا و کلی مسخره بازی درآوردن رفتیم سراغ کوآتکوپتر و کار گذاشتن دوربین ها و.....
فردا
اووووف بازم این آلارم مزخرف موبایل لعنت بهت ....بلند شدم رفتم برم دستشویی ک پام ب ی چی گیر کرد افتادم زمین یادم اومد قرار بود مبینا اینجا بمونههه و احتمالا الان ب وضع بدی افتادم رو مبینا تو همین فکر ها بودم ک صدای خنده ملیسا خانوم رو شنیدم
¤وایییی رکسانا کشتی دختره رو پاشوووو (با خنده )
*خفه شو
مبینا: اگه بحثتون تموم شد پاشو از روم رکسانا خانوم
از رو مبینا بلند شدم و بعد حاضر شدن رفتیم سوار ماشین مبینا شدیم رفتیم دانشگاه و.....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بچه ها امیدوارم لذت ببرید
عاشقتونممممم
کامنت بزارید❤❤
❤❤❤❤❤❤❤
💛💛💛💛💛💛💛
❤❤❤❤❤❤❤
💛💛💛💛💛💛💛