رها

صحبتم با کراش جانم تموم شد که ملیسا اومد سمتم 

¤کی بود؟

*این پسر جذاب

¤کیو میگی؟ 

*خری ها چن تا پسر جذابن برام؟ 

¤تا اطلاعی که من دارم ۳ تا 

*کی؟

¤متین..دانیال...امیر 

*آفرین 

¤خب؟

*خب و کوفت ...امیر که اینجاست ...متین که آمریکا ...فقط ی گذینه میمونه

¤دانیل بود ؟(با داد)

*آره بردی آبرومو 

 

امیر 

قلبم درد گرفت یک دفعه و از هوش رفتم 

چشمامو بازکردم داخل بیمارستان بودم ..رکسانا هم نشسته بود کنارم 

*الان نباید عین فیلم ها میپرسیدی اینجا کجاست؟

^نیازی نیست بپرشم وقتی میدونم بیمارستانم 

*امیر 

^جانم 

*باید ی چیزی بهت بگم 

^بفرما 

*تو خیلی مهربونی ...ممنونم که ملیسا رو خوشحال کردی:)

^ملیسا عین خواهرم ...خیلی برام با ارزش نیاز به تشکر نیست 

*در هر حال من بای تشکر میکردم 

^خواهش:)

*امیر 

^چی میخوای بگی؟

*تو مشکل قلبی داری؟

^آره ولی ب کسی نگو حتی رهام 

*باشه ...ولی امیر

^بگو دیگه 

*چرا جراحی نمیکنی؟

^خوب نمیشم 

*چرا؟

^بیخیال ...میشه کمکم کنی؟

*تو چه کاری 

رفتم بگم که رهام و ملیسا و پرهام و مبینا ب ترتیب اومدن داخل 

¤داداشم چش شده؟

^داداشت فدات شه حالم خوبه 

° امیر ...باید بعدا حتما باهات  حرف بزنم 

^باشه :)

~پرستار گفتش که سرومت تموم شد مرخصی 

بعدم ادامه داد مبینا میخوای بیا برسونمت 

مبینا هم بی هیچ حرفی رفت باهاش 

°دخترا شما با ماشین برید منو امیر هم تاکسی میگیریم میایم 

¤نه من میمونم پیش داداشم :)

^داداشت دورت بگرده ...برو استراحت کن کلید خونه امم تو جیب کتمه ...بعدش هم پاشو غذا بپز بخوریم 

¤خدانکنه...رکسانا توام بیا باهام 

*باشه ولی آدرس نداریم :/

^لوکیشن میفرستم براتون 

*اوکی ...خداحافظ عزیزای دلم 

خداحافظی کردیم که اونا رفتن و...

.

.

.

بچه ها دوستون دارم 

شمس باشید :)):((: